محمدتقى نورى

381

اشرف التواريخ ( فارسي )

مخالفت « 1 » ساز داد . فيروز ميرزا كه هميشه در آرزوى غوريان خميازه‌كش و به حسرت ملك از دست رفته دانهء دلش سپندوار « 2 » در آتش بود ميلان خاطر او را حمل بر بيدارى بخت غنوده نموده ، به خاويهء حقوقات قديم و رابطهء قرب جوار و به افسون و افسانه‌اى چند دل هوسناكش را ربوده او را به هرات طلب داشت . ( 181 ) آن سفيه برگشته روز از آنچه به ديدهء باطل نگرديده « 3 » بود ، تجربه‌اندوز نگشته از كردار و رفتار خود خائف و هراسان گرديده « 4 » راى ناقصش از شاهراه مطاوعت و متابعت « 5 » اين دولت جاويد قرار مختلف و از بيم جان و رهنمونى بدانديشان در پناه دولت ناپايدار افغانيه « 6 » گريخت و عقد مصادقت با اين شوكت و رشتهء موافقت را « 7 » با عمّ خود از قيالت عقل « 8 » گسيخته ، خاك مذلّت و هوان از روى جهل و نادانى بر سر روزگار خود بيخت . شعر « 9 » كمر بستهء آز و جوياى كين * به گيتى ز كس نشنود آفرين كسى را كه روز بد آيد به پيش * به بىحد سر از راه بهبود خويش فيروز ميرزا مقدم شومش را به اميد تسخير « 10 » غوريان گرامى شمرده ، يوسف فرعون صفت را چون عزيزان بنواخت و برادر او را به رسم گروگان نگه داشته او را به غوريان ( 154 ب ) روانه ساخت . منهيان اخبار و واقفان اسرار روزنامچه احوال و افعال او را در ظاهر و پنهان كماكان شرح و بسط كذا معروض راى ملك‌آراى شهزادهء مظفرلوا داشتند و وقايعى كه فيما بين او و فيروز ميرزا گذشته بود ، دقايق آن را از روى حقيقت با لوازم عهود و شروط بر « 11 » صفحهء عرض نگاشتند . شهزادهء نصرت مبانى از روى لطف و مهربانى و وفور « 12 » قدردانى عبد اللّه خان چنارانى « 13 » را با پروانچه مشعر « 14 » بر بيم و اميد مأمور به غوريان و از زبان

--> ( 1 ) . مج : در پرده به شدّ تمام . ( 2 ) . مج : سپندآسا . ( 3 ) . مج : نگرويده . ( 4 ) . مج : گشته . ( 5 ) . مج : متابعت و مطاوعت . ( 6 ) . مج : افغان . ( 7 ) . مج : « را » ندارد . ( 8 ) . مج : عقل خويش . ( 9 ) . مج : ندارد . ( 10 ) . مج : تصرف . ( 11 ) . مج : در . ( 12 ) . مج : « مهربانى و وفور » ندارد . ( 13 ) . مج : غلام چنارانى . ( 14 ) . مج : مشعر و مبنى .